پیام روز :: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (23 الأحزاب)
مرداد ۲۳, ۱۳۹۶

سخت گذشته

کم حرف می زد. سه تا پسرش شهید شده بودند. ازش پرسیدم «چند سالته ،مادر جان؟» گفت :«هزار سال.» خندیدم . گفت «شوخی نمی کنم. اندازه […]
مرداد ۲۲, ۱۳۹۶

آفتاب صورتش را می سوزاند

در میان کشته های عملیات کربلای ۵ جنازه افسر عراقی بود سفید رو، یکروز دوست بسیجی ام را دیدم که مشغول گل درست کردن است. گفتم: […]
مرداد ۲۱, ۱۳۹۶

نان داغ

صبح آمدم بیمارستان وقت صبحانه دیدم به هر کدام از مجروح ها نان خشک داده اند با یک تکه پنیر . به پرستار ها گفتم «این […]
مرداد ۲۰, ۱۳۹۶

هم (ب) رو بلدم ، هم (الف) رو

برام نامه می دادند؛سواد نداشتم بخوانم .دلم می خواست خودم بخوانم ،خودم جواب بنویسم ،به شان زنگ بزنم .اما همیشه باید صبر می کردم.تا یکی بیاید […]

آخرین مطالب

مرداد ۲۳, ۱۳۹۶

سخت گذشته

کم حرف می زد. سه تا پسرش شهید شده بودند. ازش پرسیدم «چند سالته ،مادر جان؟» گفت :«هزار سال.» خندیدم . گفت «شوخی نمی کنم. اندازه […]
مرداد ۲۲, ۱۳۹۶

آفتاب صورتش را می سوزاند

در میان کشته های عملیات کربلای ۵ جنازه افسر عراقی بود سفید رو، یکروز دوست بسیجی ام را دیدم که مشغول گل درست کردن است. گفتم: […]
مرداد ۲۱, ۱۳۹۶

نان داغ

صبح آمدم بیمارستان وقت صبحانه دیدم به هر کدام از مجروح ها نان خشک داده اند با یک تکه پنیر . به پرستار ها گفتم «این […]
مرداد ۲۰, ۱۳۹۶

هم (ب) رو بلدم ، هم (الف) رو

برام نامه می دادند؛سواد نداشتم بخوانم .دلم می خواست خودم بخوانم ،خودم جواب بنویسم ،به شان زنگ بزنم .اما همیشه باید صبر می کردم.تا یکی بیاید […]
مرداد ۱۹, ۱۳۹۶

در راه دوست

بین چهار تا پسرم که شهید شدند، اصغرم چیز دیگری بود. برای من هم کار پسر ها را می کرد، هم کار دختر ها را وقتی […]

شهدای غیر ایرانی