خاطرات شهدا

    خیالتان راحت هفت سین با من!

    به لج عراقی‌ها هم که شده بود لحظه سال تحویل، سفره هفت سین را وسط خط مقدم علم می‌کردیم. آن…
    خاطرات شهدا

    آفتاب نیمه شب

    وقتی بی خوابی می افتاد سرمان،دلمان نمی آمد که بگذاریم دیگران راحت بخوابند،خصوصا دوستان نزدیک.به هر بهانه ای بود بالا…
    خاطرات شهدا

    هوای کربلا دارد بسیجی

    روایت جعفر طهماسبی، یک تخریب‌چی از پنج ضلعی‌های کربلای پنج شب‌های عملیات،شب قدر بود برای اونایی که سبکبال بودند. اینها…
    خاطرات شهدا

    غیاثی قبل از شهادت شهید شد!

    مرور کتاب شانه‌های زخمی خاکریز (نوشته صباح پیری/قسمت هفتم) یک شب خواب حاج مجتبی عسگری را دیدم که بیمار است.…
    خاطرات شهدا

    تانک

    یکی فریاد زد : آنجا را نگاه کنید … ! یکدفعه دیدیم یک تانک عراقی از دور چرخید و دور…
    دکمه بازگشت به بالا