پیام روز :: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (23 الأحزاب)
مرداد ۲۵, ۱۳۹۷

تو کجا بودی امیر

گفتند از اتاق جنگ تماس گرفته اند با ” نورانی ” کار دارند. جهان آرا بود. نورانی که آمد پشت بی سیم، جهان آرا هر چه […]
مرداد ۱۶, ۱۳۹۷

۱۰خاطره از شهدایی که زنده شدند

گفتم «نه. خودتون که مى دونید. وضعیت من غیر عادیه. از مرگ برگشته ام. معلوم نیست وضعم چطوریه. خودتون که مى دونید توى سردخونه، با اون […]
مرداد ۱۵, ۱۳۹۷

شعر خوانی یک شهید در لحظه شهادت

شهید عرب زاده اولین نفر به عراقی ها بود. خاک شلمچه سفت و محکم بود. شهید عرب زاده با بیل و کلنگ کوچک، سنگری کنده بود […]
مرداد ۱۴, ۱۳۹۷

پیشانی بند مرا برگردان

بعد از دو شب به جبهه برمی گردد و یک آرامش خوبی به او دست می دهد. دوستانش از او می خواهند که بیاییم با هم […]

آخرین مطالب

مرداد ۲۵, ۱۳۹۷

تو کجا بودی امیر

گفتند از اتاق جنگ تماس گرفته اند با ” نورانی ” کار دارند. جهان آرا بود. نورانی که آمد پشت بی سیم، جهان آرا هر چه […]
مرداد ۲۴, ۱۳۹۷

سرفه می کند و طعم جبهه را، در هوای کوچه، می پراکند…

سرفه کرد و از کنار من گذشت، چفیه پوش آشنای این محل او هنوز سر به زیر و ساده است، مردِ با خدای این محل می […]
مرداد ۱۶, ۱۳۹۷

۱۰خاطره از شهدایی که زنده شدند

گفتم «نه. خودتون که مى دونید. وضعیت من غیر عادیه. از مرگ برگشته ام. معلوم نیست وضعم چطوریه. خودتون که مى دونید توى سردخونه، با اون […]
مرداد ۱۵, ۱۳۹۷

شعر خوانی یک شهید در لحظه شهادت

شهید عرب زاده اولین نفر به عراقی ها بود. خاک شلمچه سفت و محکم بود. شهید عرب زاده با بیل و کلنگ کوچک، سنگری کنده بود […]
مرداد ۱۴, ۱۳۹۷

پیشانی بند مرا برگردان

بعد از دو شب به جبهه برمی گردد و یک آرامش خوبی به او دست می دهد. دوستانش از او می خواهند که بیاییم با هم […]