خاطرات شهدا

فتح بزرگ عشایر

خاطراتی ازتشکیل بسیج عشایرغرب کشور وعملیات پیروزمندانه به روایت حجت السلام و المسلمین علی آل کاظمی

ماموریت بزرگ شبانه

جبهه

با شما به سرابگرم خواهم آمد

بعضی ازعشایر فکر می کردند که من تاهمین جا با آنان هستم ، و در پادگان می مانم ، ولذا پرسیدند: حاج آقا امشب باما می آید یا می ماند فردا ملحق میشود ؟ گفتم : من هم با شما همین امشب خواهم آمد ، وهمانطورکه روزاول گفته ام هرجا شما بروید باشما هستم ، عشایرباروحیه بالائی سواراتوبوس ها شدند ، وشعارقبلی خودرا که درمانورچهارهزارنفری کرمانشاه برای ضد انقلاب سرمیداند که : « هتیم ارای گیانتان » یعنی: « آمدیم برای جانتان» را اینجاهم تکرارکرده زمزمه میکردند ، راه افتادیم من وسرهنگ وچندنفرراهنما ازبرادران سپاه وکمیته کرج همراه عشایرسواربراتوبوس ها ، وبحالت چراغ خاموش پادگان ابوذر را به سمت ارتفاعات سرابگرم ترک کردیم .

پای ارتفاعات رسیدیم واتوبوس هارا کنار دره درپناهگاهی رها کردیم وازمیان دره بطرف محل بیسیم ومقر فرماندهی بچه های کمیته کرج رفتیم ، پای صخره ای بایک فرمانده باقدی کوتاه اما عزم واراده ای بلند ، برخورد کردیم ، گفتند: این همان حاج آقای روحانی است که فرمانده کمیته کرج است ، واسم ایشان هم جنتی است ، پس ازاحوال پرسی ، ازایشان وضعیت منطقه ومحل اسقرار نیروهای خودی ودشمن را پرسیدیم ، ازروی همان ارتفاع درتاریکی که به زحمت چیزی دیده میشد ، اشاره به دره روبرو کرده گفت : نیروهای ما وسط این دره محاصره شده اند ، وعراقی ها دورآنها یک حلقه زده اند ، ماباید تا هوا روشن نشده آنان را از محاصره بیرون بیاوریم .

عشایر؛ عراقی ها را به محاصره درمی آورند

بلافاصله عشائرابتکارعمل را بدست گرفته ، گفتند : به دودسته تقسیم میشویم ، یک دسته ازطرف راست ویک دسته ازطرف چپ ، وآهسته وبدون کوچکترین سروصدا سرازیر شده ، میرویم وبه فاصله کمی هریک نفرپشت سریک عراقی سنگر میگیریم ، وهمانجا به انتظارطلوع فجرمی مانیم ، هرکس درسنگر خود نمازصبح رامیخواند ، وپس ازآنکه هواروشن شد وچشم چشم رادید ، منتظر فرمان شلیک می شویم ، وقرارشد مرحوم حسین عبدلی که سر گروه این دسته ازعشایر بود، وبستگانش دراین عملیات همراهش بودند ، باکلت موزر خود درموقعیت مناسب شلیک کند ، وبا صدای شلیک اوعملیات آغاز وهرکدام ازنیروهای عشایر بطرف نیروی عراقی جلوخود شلیک کنند

فتح بزرگ عشایروفریاد دخیل خمینی! اسرای عراقی!

قرارشد طبق وعده ای که باعشایر داشتم ، من هم همراه نیروها وارد عملیات شوم ، که دوستان گفتند : نیروها که درگیرشدند ، وانشاء الله برادران را از محاصره درآوردیم ، به نیروی تازه نفس وجایگزین نیازداریم ، تابرای گرفتن ارتفاع مورد نظرعملیات کنیم ، ولذا صلاح را براین دانستند که : بعد ازنماز به پادگان برگردم ، وبقیه نیروها را که مارا می شناسند ، حرکت دهیم ، نماز را خواندیم ، وما برای آوردن بقیه نیروها راهی پادگان شدیم .

به فاصله کمی هوا که روشن می شود ، طبق قرار؛ عملیات شروع وحلقه محاصره نیروهای عشایر، نیروهای محاصره کننده عراقی را ازپشت سرهدف قرارمی دهند ، بازدن چند عراقی ، بقیه که خودرا درمحاصره می بینند دست هارا بالا برده ، فریاد : دخیل خمینی ! ازنهاد عراقیها ، وفریاد الله اکبر ! از نیروهای عشایر صحنه نبرد را پرمیکند ! ونیروهای کمیته کرج که ازمحاصره بیرون آمده اند همراه عشایر، دسته دسته اسرای عراقی را قبل از طلوع آفتاب به عقبه نیروهای خودی میفرستند ، وبا گرمی نیروهای عشایر را درآغوش گرفته ، ازآنان تشکر می کنند .

غریوشادی ورگبارمسلسل های بچه ها درپادگان!

ما وارد پادگان شدیم ودرحال آماده کردن بقیه نیروها بودیم ، که درفاصله کمی اسرای عراقی راوارد پادگان کردند ، نیروهای عشایرازاینکه چرا همان شبانه داوطلب نشدند پشیمان بودند ، وخاطرجمع بودند که با وضعیت عملیات برادرانشان پیروزیبزرگی خواهند داشت ، ولذا برای ادامه عملیات وپیوستن به برادرانشان سریع آماده شده ، منتظرآمدن اتوبوسها بودند ، برادران سپاه هم اسرای عراقی را برای روحیه دادن به نیروها ، اطراف پادگان می گرداندند، رزمندگان ازهرطرف پادگان صدای تکبیر ورگبار گلوله هایشان بلند بود ، چون تا آنموقع با تدابیرخائنانه بنی صدر وعواملش ما مرتب عقب نشینی داشتیم ، وسرزمین میدادیم واسیرمیدادیم ، واسیرگرفتن هنوزرواج نشده بود ، و چیز بسیارتازه ای بود ، ولذا این دسته اسراء که بیش از نود مزدورعراقی بودند ، و با دوعدد مینی بوس آنانرا میچرخاندند ، یک فتح بزرگ بود که نصیب عشائرلرستان شده بود .

چهار شهید وپانزده مجروح

درپادگان باقیمانده نیروهای عشایررا برای ادامه عملیات وجایگزین کردن نیروها آماده میکردیم ، وهنوز رزمندگان اسرای عراقی را درپادگان میچرخاندند وشادی میکردند ، که ناگهان چهارشهید وپانزده مجروح ازنیروهای عمل کننده عشایر وارد پادگان شد ، وعشایر که آماده حرکت به خط بودند ، هرکدام عزاداربرادر یا پسرعموی خود شده ، از طرف دیگر بجای رفتن برای ادامه عملیات درفکر رساندن مجرحین خود که برخی حالشان وخیم بود به بیمارستان افتادند ، وباتوجه به آزادشدن برادران پاسدار کمیته ، ادامه عملیات را خودشان بدست گرفته ، نیازی به بقیه عشایر نداشتند .

یکی ازجوانان عشایر بادیدن جنازه برادروپسرعموهایش سخت عصبی شده بود ، ناگهان گلن گدن سلاح خودرا زد ، ومیخواست ازاسرای عراقی انتقام بگیرد، که بزرگترها اسلحه را ازاو گرفتند ، واورا نصیحت کردند ، که بااسیر باید خوشرفتار بود ، ومعلوم نیست قاتل برادر تو اینها باشند ، چون ازراه دور خمسه خمسه شلیک شده است « تصاویر شهداء سرابگرم ».

بردن مجروحین به بیمارستان

باهمان اتوبوس ها که عشایر وارد پادگان شده بودند ، به طرف کرمانشاه راه افتادیم ، درجعبه های بغل چهارشهید را جادادیم ، ومجرحین وبقیه رزمندگان وعشایررا سواربراتوبوس کرده حرکت کردیم ، سرهنگ موذن نیز درزمره مجرحین بود که برق انفجار تی ان تی چشمانش را نابینا کرده بود ، ودوترکش ریزهم پایش را مجروح کرده بود ، بقیه مجروحین بیشترشان سرپائی معالجه شدند ، وچند نفر که به عمل جراحی وبستری شدن نیاز داشتند بستری شدند ، بعد از کار بیمارستان ، برای رساندن شهداء به بستگانشان وتشییع جنازه آنان ومراسم دفنشان راهی هرسین شدیم .

ادامه دارد…


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حجت السلام و المسلمین علی آل کاظمی

راوی : حجت السلام و المسلمین علی آل کاظمی

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن