خاطرات شهدا

    همان موقع دلم برایش تنگ شد

    روایت همسر شهید همت از آخرین دیدارشان صبح قرار بود راننده زود بیاید دنبالش بروند منطقه، دیر کرد. با ۲ساعت…
    خاطرات شهدا

    تو باید بمونی

    آنچه که می خوانید قسمتی از خاطرات شهید داداش پور  است به روایت حاج مفیدی. داشتیم توی محوطه گردان حمزه…
    خاطرات شهدا

    جناب سرهنگ

    اسمش یوسف بود. اما بخاطر انضباط و لفظ قلم حرف زدنش ما بهش می گفتیم جناب سرهنگ. دو سالی می…
    خاطرات شهدا

    دعایی که همان لحظه اجابت شد

    همه سرشان را با صدای انفجار خمپاره ی ۶۰ و سرو صدای پیک دسته از سنگر ، بیرون آورده بودند…
    خاطرات شهدا

    دسته روی روز عاشورا در جبهه

    مطلبی که در ادامه می آید متن نامه محرمانه ای است که ایام محرم سال ۶۵ از سوی ستاد لشکر…
    دکمه بازگشت به بالا
    بستن
    بستن