جمیل پاوه
    خاطرات شهدا

    جمیل پاوه

    او که اهل پاوه و از موسسین سپاه این شهرستان و مسئول اطلاعات آن بود، در این رفت‌وآمدها با حضرت…
    هفتاد و دو ساعت بعد
    خاطرات شهدا

    هفتاد و دو ساعت بعد

    شهید مهدی خندان گفت: «حاجی جون! سه روز دیگه عملیاته، من هم راهی عملیات هستم و توی همین عملیات شهید…
    برادران! کسی بهشت نمی آید؟
    خاطرات شهدا

    برادران! کسی بهشت نمی آید؟

    روش امر به معروف و نهی از منکر در جبهه ها منحصر به فرد بود. در جبهه برای امر به…
    با شهید رجایی همکارم
    خاطرات شهدا

    با شهید رجایی همکارم

    گفتند، پیرمردی‌ست، انقلابی، بسیجی، رزمنده و جانباز. گفتند، کوله‌بار خاطرات دارد و حرف‌هایش گنجینه‌ای است؛ حتی لنز دوربین «سید مرتضی…
    مادر!منو به خدا سپردی؟
    خاطرات شهدا

    مادر!منو به خدا سپردی؟

    *سال ۱۳۶۰ رفتم بستان. خیلى از بچه هاى جهاد آنجا بودند. کار من تعمیر موتور بود؛ اما هر کارى که…
    دکمه بازگشت به بالا
    بستن