خاطرات شهدا

آزادی پس از ۱۱۹ ماه شکنجه

خلبانان نیروی هوایی ارتش در اولین روزهای دفاع‌مقدس با جانفشانی، پاسخ قاطعی به دشمن بعثی دادند و حمله هوایی او را در نطفه خفه کردند تا نقشه‌های بعدی دشمن راه به جایی نبرد. یک روز پس از آغاز حمله ارتش بعثی به خاک کشورمان، نیروی هوایی با ۱۴۰ فروند جنگنده در عملیاتی موسوم به «کمان۹۹» به خاک عراق حمله می‌کنند و نقاط حساس و استراتژیک این کشور را مورد حمله قرار می‌دهند. اتفاقی که باعث می‌شود سرعت حمله هوایی و زمینی بعثی‌ها گرفته شود.
سیدجمشید اوشال

خلبانان نیروی هوایی در مهر سال ۱۳۵۹ مسئولیت سنگینی بر عهده داشتند. سیدجمشید اوشال یکی از خلبانانی بود که همپای دیگر قهرمانان نیروی هوایی با به پرواز درآوردن هواپیماهای جنگی در عملیات «کمان۹۹» مقابل دشمنان به دفاع برخاست. پروازهایی که ۵۵ درصد استعداد نیروی هوایی دشمن را از بین برد و نیروی هوایی عراق را زمینگیر کرد.

داستان زندگی اوشال، همچون شهید حسین لشکری یکی دیگر از خلبانان شجاع نیروی هوایی با چندین و چند سال اسارت گره خورد. اوشال تا ۵ مهرماه در عملیات هوایی مختلفی شرکت کرد و پروازهای موفقیت‌آمیزی داشت،اما روز پنجم مهرماه اتفاق ناخوشایندی برای جنگنده او رخ می‌دهد و سرنوشت زندگی‌اش را عوض می‌کند.

اوشال درباره اتفاقی که برایش در این روز می‌افتد، می‌گوید:«در خاک عراق در آسمان شهر حاج عمران بودیم. مأموریتمان بمباران پایگاه هوایی این شهر بود که با موفقیت انجام شد. کار که تمام شد به سمت آسمان ایران دور زدم،اما در این گردش، موشکی به جنگنده‌ام اصابت کرد. به موتور خورد و موتور را ترکاند. سیستم هیدرولیک را هم به کلی از کار انداخت. انتهای هواپیما آتش گرفته بود و داشت می‌سوخت. شهر حاج عمران شهر مرزی عراق است که تنها ۳۰ کیلومتر با پیرانشهر خودمان فاصله دارد. هواپیما با اینکه به کلی از کار افتاده بود اما می‌شد روی سرعت ۶۰۰ کیلومتر در ساعت که هواپیما هنوز در آسمان داشت حساب کرد. با خود گفتم اگر اینجا اجکت کنم، خاک عراق است و اسیر می‌شوم. ریسک کردم و تا پیرانشهر در جنگنده‌ای که داشت می‌سوخت نشستم و وقتی از مرز رد شدم اجکت کردم. لطف خدا بود که از سانحه هوایی جان سالم به در بردم. هوایپما سقوط کرد و مچاله شد و من هم با چتر نجات در نزدیکی یکی از پایگاه‌های مرزی فرود آمدم.»

این خلبان شجاع نیروی هوایی پس از فرود بیهوش می‌شود و یک روز بعد خود را با صورتی سوخته، سری شکسته و کتفی در رفته در چنگال عراقی‌ها می‌بیند. اوشال بی‌رمق و بی‌حال را به مقصد نامعلومی می‌برند و او نمی‌دانست دست تقدیر چه برایش رقم خواهد زد؟! اوشال اتفاقات روزهای بعد را چنین شرح می‌دهد:«من را به زندان نیروی هوایی عراق بردند. بعد از آن بلافاصله به استخبارات (سازمان امنیت بغداد) منتقلم کردند. آنجا ۵۷ خلبان و افسران ارشد ایرانی هم اسیر بعثی‌ها بودند. این از خدا بی‌خبرها ۱۸ ماه آرزوی یک ثانیه دیدن آفتاب را به دلمان گذاشتند. ۱۸ ماه در سیاهچال استخبارات انگار زنده مدفون شده بودیم. کسی از وجود ما خبر نداشت. ما در لیست سیاه عراقی‌ها بودیم و جایی در لیست صلیب سرخ نداشتیم. در تصور خانواده و آنهایی که مرا می‌شناختند یک مفقودالاثر بودم. نه تنها من که تمام آن ۵۷نفر خلبان و افسر ارشد اسیر، جزو مفقودالاثرها به حساب می‌آمدند.»

جمشید اوشال ۹ سال و ۱۱ ماه اسیر بود و به دور از چشم نیروهای صلیب سرخ به عنوان مفقودالاثر در سخت‌ترین شرایط زندگی کرد. هیچ خبری از خانواده، دوستان و آشنایانش نداشت و در بی‌خبری محض از نزدیکان و عزیزانش، روزگار می‌گذراند. روز و شب شکنجه شد، تشنگی و گرسنگی کشید ولی همچون شهید حسین لشکری دست از عقایدش برنداشت. عراقی‌ها تصمیم داشتند با بهره‌برداری سیاسی از خلبانان ایرانی، آنها را مقابل دوربین‌های تلویزیون بکشانند و اعترافات ساختگی بگیرند. کاری که هیچ‌کدام از خلبانان اسیر تن به آن ندادند. شدید‌‌ترین سختی‌ها را به جان خریدند ولی کلمه‌ای علیه کشور و نظام‌شان حرف نزدند. کاروان اسرای مفقودان به طور کل ۵۷ نفر اسیر مفقودی بودند که با ۲۰۰ اسیر خلبان و افسر ارشد عراقی مبادله شدند.
اوشال در نهایت ۱۰ سال بعد به وطن بازگشت. این بخش شیرین‌ترین اتفاق زندگی خلبان آزاده کشورمان است. او پس از سال‌ها بی‌خبری، نزد خانواده‌اش برگشت تا امروز به یکی از قهرمانان ایران زمین تبدیل شود.
منبع: روزنامه جوان

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن