خاطرات شهدا

از حضور قاچاقی در جبهه تا فرماندهی

گفت‌وگو باسردار «محمد موحدخواه» که در دوران هشت سال دفاع‌مقدس فرماندهی «قرارگاه نجف» جهاد سازندگی را عهده‌دار بوده است .


آب‌بازی نیروهای عراقی

آوردگاهی که هشت سال دفاع مقدس در آن شکل گرفت، در حقیقت همان آوردگاه ارزش‌های انسانی است که هرگز از ایمان جدا نیست.ابعاد مختلف این آوردگاه با ایثار، جهاد و فداکاری شهدا و رزمندگان در هر زمان و مکانی ادامه یافت تا بعد از گذشت ۳۲ سال از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران،اقشار مختلف جامعه را به این واقعه بزرگ تاریخ معاصر ایران پیوند دهد.

روایت ایثار و شهادت «سنگرسازان بی‌سنگر» نیز در این آوردگاه که جست‌وجو گرانی را در مسیر «توانستن» بودند،بر پیشانی تاریخ ثبت کرد و نشان داد که در خطرناک‌ترین شرایط نیز می‌توان با سپر ایمان و سلاح شهادت، دشمن را مغلوب اراده‌های پولادین کرد

سردار «محمد موحدخواه» که در دوران هشت سال دفاع‌مقدس فرماندهی «قرارگاه نجف» جهاد سازندگی را عهده‌دار بوده است، درباره چگونگی حضورش در جبهه، فعالیت‌های قرارگاه‌های جهادسازندگی و ابتکاراتی که در آن دوران، اعضای جهاد سازندگی خلق کرده‌اند، می‌گوید: سال ۱۳۵۹ که جنگ تحمیلی آغاز شد من دانشجوی رشته زمین‌شناسی دانشگاه اصفهان بودم و در کنار تحصیل، در آموزش و پرورش استان اصفهان نیز فعالیت می‌کردم.در حالی که تنها چند روز از آغاز جنگ گذشته بود،با سه تن از پسرخاله‌هایم تصمیم به حضور در جبهه را گرفتیم و عصر همان روز نیز بدون اینکه مدارک شناسایی‌مان را برداریم، با اتوبوس به اهواز رفتیم.

به اهواز رسیدیم. از یکی پرسیدیم «که چگونه می‌توان به ماهشهر رفت؟»، گفت: «باید به فلکه چهارشیر بروید؟» سوار تاکسی شدیم. راننده آن تاکسی به رادیو عراق گوش می‌داد. اوضاع شهر بسیار نابسامان بود و برای برقرای امنیت در جاده‌ها، ایستگاه‌های بازرسی و گشت ایجاد شده بود. چندین بار به دلیل اینکه مدارکی همراهمان نبود، نگه‌مان داشتند تا اینکه در جاده «ماهشهر- رامهرمز» اجازه ندادند که حرکت کنیم. یکی از دژبانان ایست بازرسی ما را شناخت. او از اهالی نجف‌آباد اصفهان بود و اجازه داد تا به راهمان ادامه دهیم..

قرار بود در ماهشهر به دبیرستانی که رزمندگان جهاد سازندگی استان اصفهان در آن جا مستقر بودند، برویم. گویا ماهشهر دو دبیرستان بیشتر نداشت. هنگامی که به اولین دبیرستان رفتیم، کسی در آنجا نبود و بچه‌های جهاد سازندگی اصفهان در دبیرستان دیگری بودند. به آنجا که رسیدیم خودرو مینی‌بوسی آماده حرکت به سمت اسکله ماهشهر بود تا رزمندگان از آنجا به آبادان بروند. ما نیز به همراه رزمندگان جهاد سازندگی اصفهان به اسکله رفتیم اما وقتی به آبادان رسیدیم کم‌کم متوجه شدیم که نیازمند چه امکاناتی هستیم تا آنها را برطرف کنیم. بنابراین هر لحظه که احساس نیاز می‌شد رزمندگان جهاد سازندگی وارد عمل می‌شدند و از هیچ کمکی دریغ نمی‌کردند. از ایجاد خاکریز، تعمیرات ماشین‌آلات و ادوات جنگی،حفر کانال،غذا پختن و توزیع لباس گرفته تا فعالیت‌های پزشکی، ساخت سایت موشکی،بیمارستان و غیره را انجام می‌دادیم.

به هر حال در سال اول جنگ، آنچه که در آبادان بیش از هر چیزی نمود داشت، «پشتیبانی» بود. در آبادان یگان‌های ارتش حضوری منسجم داشتند. سپاه نیز پراکنده حضور داشت.

نیروهای مردمی و «ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران» نیز در منطقه آبادان حضور داشتند. ساختمان اداره آب و برق خرمشهر که نزدیک به فلکه «جزیره مینو» بود، مقر بچه‌های جهاد سازندگی به حساب می‌آمد. در اولین شب حضورم در آبادان بدون آنکه تجربه‌ای داشته باشم، به همراه دوستانم به «فیاضیه» رفتیم تا خاکریزی را احداث کنیم. دو یا سه شب بعد از آن نیز به طرف «کارخانه شیر پاستوریزه» رفتیم تا در آنجا نیز برای جلوگیری از پیشروی دشمن خاکریزی ایجاد کنیم. همچنین باند فرودگاه آبادان را هم با سیمان لکه‌گیری کردیم و چاله‌های آن را گرفتیم. در بازسازی باند فرودگاه دو تن از دوستانم شهید شدند.

چندماه از آغاز جنگ می‌گذشت. حوالی پل خرمشهر،بچه‌ها مشغول حفر کانال بودند. آن زمان احساس می‌کردیم که دیگر تا دو ماه آینده تکلیف جنگ مشخص می‌شود و خاتمه می‌یابد، اما اینگونه نشد..

پس از تحلیل و بررسی‌هایی علمی، برای انجام آن اقدام می‌کردیم. علاوه بر این، در مواقع ضروری نیز نیروهای جهاد سازندگی اسلحه به دست می‌گرفتند و در قالب یک گردان رزمی فعالیت می‌کردند.

در اوایل جنگ قصد داشتیم که در خط مقدم سنگر بسازیم. اما آتش دشمن اجازه نمی‌داد؛ بنابراین باید ارگان‌های دیگر ادوات و ماشین‌آلات نظامی مانند تانک و نفربر در اختیارمان قرار می‌دادند اما این ماشین‌آلات نظامی تنها جوابگوی یک نهاد بود و نمی‌شد مقطعی در اختیار جهاد قرار گیرد. طولی نکشید که حدود ۵۰ تن از بچه‌های جهاد سازندگی را به آقای «جعفرزاده» که فرمانده یکی از گروهان‌های ارتش بود، معرفی کردیم تا به آن‌ها کار با تانک و نفربر را آموزش بدهد. بدهد. این گروه از بچه‌های جهاد در حقیقت نخستین نیروی زرهی مردمی ارتش بود که فعالیت می‌کرد.


منبع:ایسنا

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن