خاطرات شهدا

این طوری لو رفت

دو تا بچه بسیجی ، غولی را همراه خودشان آورده بودند و های های می خندیدند.

گفتم : «این کیه؟»

گفتند : «عراقی»

گفتم: «چطوری اسیرش کردید ؟»   می خندیدند !!!

گفتند:«از شب عملیات پنهان شده بود ، تشنگی فشار آورده با لباس بسیجی های خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود. پول داده بود ، این طوری لو رفت » و هنوز می خندیدند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن