شعر دفاع مقدس

دل سروده هاى شاعران نوپرداز و جوان براى مردان خورشید ۱

لاله هاى بارانى

شکوفه بود و شقایق به هم گره خوردند

همان زمان که درختان بهار مى بردند

شبى که منطق گلها شکوفه مى آورد

و لاله لاله شهادت ، جوانه مى پرورد

زمین مسیر سلام فرشته ها مى شد

همین که لشکر گل در زمین رها مى شد

همین که دست خزان باغ لاله ها را چید

دو بال سبز زمین رو به آسمان چرخید

جوانه هاى شقایق نفس رها در باد

وجودشان همه شور و سرودشان فریاد

خدا براى درختان لباس نور آورد

به قامت همه باغها شعور آورد

زمین که راوى بغض جوانه ها شده بود

شبیه ابر در اندوه خود رها شده بود

زمین سؤال شد از آسمان نورانى

شکفت روبه عطش لاله هاى بارانى

زمین مسیر سلام فرشته ها شد باز

هزار لاله رها شد در آبى پرواز

دوباره روى زمین عشق لاله کارى شد

گذشت چندخزان، آفتاب جارى شد

رضا غلامحسین نژاد

ندبه

جمعه بوى تو را مى تراود، مرد بیدار شو ندبه سر کن

تازگیها دلم بد گرفته، حال و روز مرا تازه تر کن

روز ، اینجا خود روشنایى، خاک یک تکه خاک بهشت است

شعر قدرى سبک شو، خودت باش فکر یک آسمان بال وپر کن

استخوان استخوان لاله سر زد، پیرهن پیرهن یوسف آمد

باد برخیز کارت درآمد هرچه یعقوب دیدى خبر کن

آه سخت است سخت است مادر هى بیا هى برو تا لب در

پانزده سال چادر در آور، پانزده سال چادر به سر کن

وزن تابوت از بس سبک بود، شانه ها بار را حس نکردند

خواستى بى تعارف بگویى، مثل من باش راحت سفر کن

چندسالى است خاکت برادر بد نمک گیر کرده دلم را

با اجازه دوباره مى آیم، خاک شوریده را شورتر کن

مهدى فرجى

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن