شعر دفاع مقدس

دل سروده هاى شاعران نوپرداز و جوان ۲

سپیده

از غزل گذشته اى، قصیده مى شمارمت

و رهسپار آسمان، رسیده مى شمارمت

نغمه هاى شعر توپر از نگاه تازه بود

بى سرود و بى صدا شنیده مى شمارمت

از غروب زخمى غریب دل بریده ام

تو طلوع روشنى ، سپیده مى شمارمت

اى تمام هستى من اى صداى بال عشق

از قفس گذشته اى ، پریده مى شمارمت

من براى رفتنت غزل غزل گریستم

از غزل گذشته اى قصیده مى شمارمت

***

یک تن

یک تن بى جان و مشتى استخوان

یک نگاه خسته از اعماق جان

یک پلاک و چفیه مردى که رفت

از زمین تا انتهاى آسمان

بهرام کرم الهى

طلوع

طلوع مى کند آرى مسافرى دیگر

طنین گام که بود؟ آن عابرى دیگر

در ابتداى همین فصل زرد پیدا شد

براى سبزشدن باز عابرى دیگر

همیشه قسمت خوب غزل نصیب تو بود

ولى سروده من محض خاطرى دیگر

تمام شهر پر از ازدحام تنهایى است

فقط منم، منم و او ـ مهاجرى دیگر ـ

نگو که فرصت از دست رفته مى آید

فقط منم، و او ـ مهاجرى دیگر ـ

چه خواب خوب و خوشى بود انتظار اما

شدم تمام و نیامد مسافرى دیگر

ندا جلالى ـ گلستان

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن