شعر دفاع مقدس

دل سروده هاى شاعران نوپرداز ۳

شعر عطش

نخلى که در کوله بارش چیزى به جز سر ندارد

امشب چگونه بخوابد، از سینه سر برندارد

امشب که خون کبوتر از آسمان مى تراود

از شاپرکها بپرسید، اینجا کبوتر ندارد؟

در کربلایى دوباره از نخلها سربریدند

انگار برگشته درخون شمرى که خنجر ندارد

وقتى که مشک شهادت شعر عطش مى سراید

دیگر مگر خیمه هامان عباس واکبر ندارد

هرچند نخل وکبوتر، لاله، شقایق ، صنوبر

هرگز تمام تو را اى آیینه در برندارد

دستان فهمى که کال است کى مى رسد تا نگاهت

از تو (سبکبال عاشق ) تعبیر بهتر ندارد

بعد از شما نور پرواز ماسید روى دل ما

جز شاپرکهاى بى پر! اینجا کسى پر ندارد

رفتى وچشمان باران از رفتنت خیس خون است

کوچیدنت را پرستو ! این کوچه باور ندارد

نخلى که در کوله بارش چیزى به جز سر ندارد

امشب دوباره بخوابد از سینه سر برندارد

مرتضى اردستانى

انعکاس آیینه ها

دلش دریچه سبزى به سمت دریا بود

در امتداد نگاهش بهار پیدا بود

زمین به عادت لبهاى او ارادت داشت

صداى روشنش آغاز اطلسى ها بود

چقدر ساده به دیدار لاله ها مى رفت!

و غنچه ـ غنچه غزل بر لبش شکوفا بود

حضور آبى آیینه ها تماشا داشت

امامزاده ى چشمش همیشه غوغا بود

من از گلوى یتیمان کوفه مى خوانم

قسم به آیینه ها انعکاس مولا بود

تمام غربت یک قرن را به دوش کشید

فقط شبیه خودش مرد بود ، آقا بود!

… و رفت و هستى خود را به ابرها بخشید

رفیق هرشب باران به فکر گلها بود

بابک اسلامى

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن