خاطرات شهدا

دیرگفتی، آمدیم

آب شناسان و بروجردی از هلی کوپتر پیاده شدند. فاصله بین هلی کوپتر و پایگاه مین گذاری شده بود. نمی دانستند تا برسم از وسط میدان مین رد شدند، آمدند توی پایگاه. گفتم: این جا میدان مین بودها! گفت: دیر گفتی اومدیم دیگه. موقع رفتن با ماشین رساندمشان جلوی در پایگاه حواسم به میدان مین نبود این ها که راه افتادند سمت هلی کوپتر تازه یادم افتاد شروع کردم به داد و بی داد. وقتی رد شدند برایم دست تکان داد. گفت چیزی نشد برو.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن