خاطرات شهدا

قاطر مجروح

در کردستان برای حمل مهمات، آذوقه، آب و مایحتاج خودمان به دلیل وجود ارتفاعات صعب‌العبور از احشامی مثل قاطر استفاده می‌کردیم. قاطری که وسایل را برای ما حمله می کرد بعد از اتمام کار به درخت یا تکه سنگ بزرگی می‌بستیم. این قاطر بیچاره هر روز ترکشی می‌خورد و ما برای جلوگیری از خونریزی اش یک چسب روی زخم او می زدیم به گونه ای شد که بعد از مدتی تمام بدن این حیوان ترکش شده بود ولی جان نمی‌داد!
یک روز با یکی از دوستان در مورد خصوصیات و ویژگی‌های این قاطر با هم صحبت می‌کردیم.
می‌گفتیم: چقدر مخلصه، از آن رزمنده هایی است که به این راحتی از زیر کار در نمی‌رود، اگر امکان داشت ۸۵ درصد به او جانبازی می‌دادند. خلاصه شروع کردیم به تعریف و تمجید آن حیوان. غافل از این بودیم که فرمانده مان پشت سرمان دارد می آید. جلو آمد و چون فکر می‌کرد ما داریم در مورد صحبت می‌کنیم، گفت: برادرا ما این قدر هم که شما تصور می‌کنید قابل تمجید و تعریف نیستیم. رزمنده ای که همراه من بود خنده اش گرفت و پا به فرار گذاشت. فرمانده علت این کار را جویا شد. وقتی قضیه برایش تعریف کردم خودش هم خنده اش گرفت.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن