خاطرات شهدا

مال خدا، در راه خدا

پایگاه المهدی بودیم. لباس های رزمنده ها را می شستیم. یک روز خبر شهادت پسر یکی از خانم ها را آوردند. دیده بودیمش که گه گاه برای سر زدن به مادرش می آید.

 

خبر را که شنید، آرام گفت: «مال خدا در راه خدا، این امانتی بود که باید به خودش بر می گرداندم.» داشت آماده می شد که برود خانه؛ خواستیم برای همدردی همراهش برویم ولی اجازه نداد.

 

چند روز بعد که برگشت سر کار پرسیدیم: «چرا به این زودی آمدی؟» گفت: «شستن لباس رزمنده ها به من تسکین می دهد.»

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن